ابراهيم اصلاح عربانى
64
كتاب گيلان ( فارسى )
نيشابور را تصرف كرد و بر شرق ايران تسلط يافت . حملات مداوم سپاهيان مغول پس از مرگ چنگيز مدتى متوقف گرديد اما جانشينان او در سال 638 اين حملات را از سر گرفتند و غرب ايران را نيز به تصرف خود درآوردند . در نخستين سالهاى نيمه دوم قرن هفتم منكوقاآن سپاهى تحت فرماندهى برادرش هلاكو به سرزمينهاى اسلامى فرستاد و فرمان داد كه اسماعيليان و تمام دولتهاى اسلامى تا مصر را مطيع و منقاد سازد . سپاهيان هلاكو به سرعت سراسر خاك ايران را درنورديده به بغداد رسيدند . آنها شهر بغداد را به آتش كشيدند و خليفه عباسى را به قتل رساندند . مغولان ابتدا به تحريك مخالفان اسماعيليه قلاع آنان را در الموت و قهستان و گردكوه مورد حمله قرار دادند اما موفقيتى حاصل نكردند زيرا دژهاى مزبور مستحكم بود و اسماعيليان ، كه براى مقابله با حملات متوالى دشمنان ، همهگونه آمادگى داشتند به آسانى مىتوانستند در برابر خطرها ايستادگى نمايند . هنگامىكه چنگيز به تصرف سرزمينهاى شرقى ايران اشتغال داشت حكمران اسماعيلى قهستان فراريان را بدون توجه به دين و مذهب آنان در قلعه پناه مىداد . ركن الدين خور شاه ، كه از فتوحات و پيشرفتهاى مغولان دچار ترس و وحشت شده بود رسولى نزد يسور نوين فرمانده سپاه مغول به همدان فرستاد و پيام داد : « چون نوبت به من رسيده است طريق ايلى خواهم سپرد و گرد خلاف را از چهره اخلاص سترد . » « 107 » يسور نوين جواب داد به زودى شاهزاده هلاكو وارد خواهد شد ؛ صلاح در آن است كه ركن الدين شخصا نزد وى آيد و مراتب اطاعت خود را به استحضار وى برساند . بعد از آمد و رفت رسولان موافقت شد برادر ركن الدين خور شاه موسوم به « شهنشاه » نزد هلاكو رود . وى با چند تن از بزرگان اسماعيلى به خدمت هلاكو شتافت اما در همين اثنا يسور نوين با سپاهيان مغول و تاژيك به سوى رودبار روان شد . فدائيان اسماعيلى نيز آماده دفاع گرديدند . جنگى سخت بين آنان درگرفت اما چون دست يافتن به قلعه مشكل بود لشكريان مغول از قلعه روى به آباديها نهاده تمام غلات را سوزاندند و بناها را خراب كردند . پس از آن رسولانى از جانب هلاكو براى ركن الدين خور شاه پيام آوردند كه چون وى ايلى و بندگى كرده و مىكند گناههاى پدرش را بخشيدم . اگر قلعهها را خراب كند و روى به بندگى نهد لشكريان دست از تخريب باز خواهند كشيد . ركن الدين چند قلعه را خراب كرد و برخى كنگرهها و سر ديوارها را نيز در قلاع الموت و لمسر و ميموندژ فروافكند . لشكر مغول بازگشت . از آن پس چندبار پيامهائى بين ركن الدين و هلاكو ردوبدل شد . رهبر اسماعيليان به رؤساى دژكوه و قهستان فرمان داد نسبت به هلاكو اظهار بندگى و انقياد كنند . آنها نيز چنين كردند . ركن الدين كودك هفت ساله خود را به گروگان نزد هلاكو فرستاد « 108 » . اما هيچيك از اين تمهيدات مؤثر نيافتاد . سپاه مغول بار ديگر وارد رودبار شد . هلاكو خود فرماندهى محاصره قلعه معروف ميموندژ را ، كه ركن الدين خور شاه در آن اقامت داشت ، به عهده گرفت . رهبر اسماعيليه با خواجه نصير الدين طوسى به مشورت پرداخت و از وى چارهجوئى كرد . خواجه نصير الدين ملازم ركن الدين خور شاه بود و نزد وى در الموت بسر مىبرد . وى از اعاظم رجال قرن هفتم هجرى و از اجله علما و دانشمندان ايران بود ؛ در معارف زمان خود مخصوصا علوم رياضى و فلسفه و حكمت تبحّرى شگفتانگيز داشت . خواجه ابتدا به دربار ناصر الدين ابو الفتح حكمران قهستان ، كه از سران اسماعيليه و مردى دانشپرور بود راه يافت و اخلاق ناصرى را به نام او تأليف كرد . سپس ناصر الدين او را به الموت برد . خواجه به ركن الدين توصيه كرد كه تسليم شود . برخى از مورخان نوشتهاند خواجه نصير الدين در باطن با اسماعيليان موافق نبود « 109 » و از راه خدعه چنين توصيهاى نمود : « خواجه نصير الدين ظاهرا با ايشان موافقت مىنمود و در باطن در استيصال ايشان سعى مىكرد . خورشاه با خواجه مشورت كرد كه با اين شخص چه تدبير كنيم ؟ خواجه فرمود كه از طريق علم هيئت و نجوم صلاح در آن مىبينم كه تو را با اين شخص جنگ كردن روا نيست . صلاح در آن است كه از قلعه به زير رويم و او را ببينيم كه ما را با اين پادشاه هيچ دستى و قوتى نخواهد بود . » « 110 » خور شاه با خواجه نصير الدين و اشراف قوم خود به زير آمدند و تسليم شدند . خزائن موجود در قلعه ميموندژ نيز به خان مغول تسليم گرديد . هلاكو از آنجا به قلعه الموت عزيمت كرد و ركن الدين را به پاى قلعه فرستاد تا ساكنان قلعه را فرود آورد . فرمانده قلعه ابتدا از تسليم خوددارى نمود اما پس از دريافت اماننامه به اين امر رضايت داد . ساكنان قلعه سه روز مهلت خواستند تا از آنجا به نقطه ديگر منتقل شوند . با تقاضاى آنان موافقت شد . پس از سه روز مغولان دست به غارت و تخريب قلعه زدند . « هلاكو خان به مطالعه الموت به بالا برآمد و از عظمت آن كوه انگشت تحيّر در دهان گرفت و بعد از تفرج فرود آمد . » « 111 » اين واقعه به سال 654 هجرى اتفاق افتاد و مقرّ اصلى حكومت مذهبى اسماعيليه پس از 171 سال ويران گرديد . به دستور ركن الدين خور شاه بيشتر قلاع تسليم شدند . برخى مآخذ از جمله جامع التواريخ تعداد قلاع اسماعيليه را يكصد دژ ذكر كردهاند ، ولى محققان معاصر اين رقم را اغراقآميز مىدانند . قلعه لمسر يا لمبسر يك سال و چند ماه بعد تسليم شد اما چند قلعه ديگر تا
--> ( 107 ) . تاريخ جهانگشا ، عطاملك جوينى ، انتشارات بامداد ، چاپ دوم ، جلد سوم ، صفحه 260 . ( 108 ) . عطاملك جوينى نوشته است ركن الدين حيله كرد و كودك ديگرى را به جاى فرزند خود فرستاد و هلاكو به اين حيله پى برد و كودك را پس فرستاد . ( 109 ) . مىگويند خواجه نصير را با زور و جبر به قلعه الموت برده بودند و او نزد اسماعيليان به صورت زندانى محترمى بسر مىبرد . خودش نيز در مقدمه زيج ايلخانى مىنويسد : هلاكو زمانى كه ولايت اسماعيليان را تصرف كرد من بنده كمترين نصير الدين كه از طوسم به ولايت ملحدان افتاده بودم ! اما به صحت اين ادعا نمىتوان اطمينان داشت زيرا اين سخنان جمله پس از پيروزى هلاكو و از ميان رفتن اسماعيليان عنوان شده است خصوصا آنكه خواجه نصير پس از متلاشى شدن تشكيلات اسماعيليه از مقربان و معتمدان هلاكو و به تعبيرى وزير و مشاور او بود . ( 110 ) . تاريخ رويان ، مولانا اولياء الله آملى ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، 1348 ، صفحه 160 و 161 . ( 111 ) . جامع التواريخ ، رشيد الدين فضل الله ، انتشارات اقبال ، جلد دوم ، چاپ دوم ، 1362 ، صفحه 695 .